تبلیغات
کلبه ی کوچیکی برای دابل اس - حرف های دابل اس بعد از جدایی
تاریخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392 | 05:09 ب.ظ | نویسنده : zendeyad_ zohre
حتما برین ادامه و بخونین
من که واقعا گریم گرفت...
خیلی ناراحت کنندس،خیلی
دلم برای هر 5 تاشون تنگ شده
ss501  تو رو خدا برگردین....

جونگ مین : در این مدت که فعالیت های افرادی داشتیم من

 

 واقعا دلم برای همشون بیشتر از اون که فکر می کردم تنگ

 

 شده . احساسی که وقتی هر ۵ تایمون باهم بودیم رو

 

 احساس کردم خیلی فکر کردم در موردش .. اما حالا می فهمم

 

 وقتی انسان از یه چیزی جدا میشه و اونو از دست میده قدر

 

 اون چیز رو خیلی بیشتر می دونه . من این فهمیدم اونا

 

 بزرگترین و مهترین چیز در زندگی من هستند .. حالا هی با

 

 خودم میگم جونگ مین تنها نیستی همه این ها تموم میشه اما

 

 وقتی به پست سرم نگاه می کنم و بی صدایی رو احساس

 

 می کنم همه چیز برام خیلی پوچ و تهی جلوه میشه . اما باز با

 

 خودم میگم جونگ مین تو می تونی و تنها نیستی ؟؟ اما این

 

 احساس تهی بودن و پوچ بودن چیه ؟؟ چرا از بین نمیره . فقط

 

 امید وارم تموم بشه چون می خوام باور کنم تنها نیستم

 

هیون جونگ : دوستان بچگی من و دیگران اما من با اون ها ۷

 

سال رو کار کردم با هم خندیدیم با هم گریه کردیم با هم به

 

 طرف آینده رفتیم . یک سوم عمر من با اونها گذشت . بیشتر

 

 زندگی من با اون ها بود خاطرات خوب و همه چیز . الان وقتی

 

 فکر می کنم در قلبم احساس درد می کنم . اونا بیشتر همه

 

 چیز خانواده من هستن . الان من دور از خانواده ام هستم .

 

چطور می توانم بدون خانواده ام ادامه بدهم . وقتی به این فکر

 

 می کنم این بیشتر عذابم میده . اما می دانم همیشه به سوی

 

 خانواده باز خواهی گشت دوباره باهم خواهیم بود . هیون جونگ

 

 قوی هست . هیون جونگ بی احساس هست . هیون جونگ با

 

 غرور باز می گردد . اما این احساس سنگینی که قلب من رو به

 

فشار می ندازه چیه ؟؟ واقعا من یک لیدر خشک هستم .

 

کیو جونگ : اونا در حقیقت بخشیدن به رویاهایم به منم کمک

 

 کردن .. اونها خانواده من هستند . و یک زمان می خواستن در

 

 یک راه قدم بگذارن این ۵ نفر آنها ۵ قلب خود را یکی کردن و

 

برای ادامه دادن همدیگه رو ساپورت کردن و یک گروه نه یک

 

 خانواده شدن . اونا من را به جلو هل دادن تا رویاهام رو حقیقت

 

 ببخشم . اونها برادران من بودن که کیو جونگ که دیده نمی شد

 

 را به جلو هل دادن تا خودی نشان دهد . برادران من همیشه در

 

 کنار من بودن حتی وقتی می خواستم عقب وایستم باز دست

 

 من را می گرفتن و من را به جلو هل می دادن اما حالا من

 

 احساس می کنم آن دست ها رو ندارم . حالا کسی هم

 

 هست که من را دوباره به جلو هل بدهد . من همیشه منتظر

 

 می مانم دوباره آن دست ها دست من را بگیرند ودوباره من را

 

 در آن صحنه وحشتناک به جلو هل بدهند و همیشه در پشت

 

 من باشند .

 

یونگ سنگ : همه عضو ها یک جا جمع شدن تا دابل اس رو

 

 تشکیل بدن . و این چیز محشری بود . اما باور نمی کردم یک

 

 روز اون عضو ها خانواده من بشوند . من با اون ها بیشتر از

 

 مادرم زمان گذروندم . با اون ها تونستم حرف بزنم . تونستم در

 

 کنار اون ها یونگ سنگ واقعی بشم . من در کنار اون ها شیطنت

 

 هایم را نشان دادم . اون ها تبدیل شدن به برادر هایی که من

 

 نداشتم . ما به هم خیلی نزدیک بودیم و هستیم . من با اونا

 

 یک رویا رو داشتم . و هیچ وقت از آن رویا دست نکشیدم . من

 

در کنار اونها شلوغ بودم . من قول دادم که هیچ وقت از برادر

 

 هایم دست نمی کشم و نخواهم کشید . من بعد سال ها

 

 صاحب ۴ برادر شدم و قصد ندارم آنها رو از دست بدم . من

 

نمی خوام خانواد ه ای را من می توانم در کنار اونا خودم باشم

 

 و راحت باشم از دست بدم . خانواده ای به حرف من گوش می

 

 دادن و من را جدی می گرفتن . خانواده ای همیشه لبخند رو بر

 

 لب من می آ وردن من هیچ وقت آنها را از دست نخواهم داد .

 

 

 

هیونگ جون : من اونها رو مثل خانواده ام و برادر هایم و همه

 

 چیزم می بینم . درسته از یک خون به وجود نیومدیم اما من

 

 اونجور احساس می کنم که همه ما از یک خون به وجود آمده

 

 ایم . وقتی یکیمون نیست من احساس عجیبی و گم کردن

 

 چیزی می کنم . وقتی یکی کم می شود خیلی احساس

 

 ناآرامشی و تنهایی می کنم . من هی فکر می کنم هی نگران

 

 می شوم و شب ها خوابم نمی برد وقتی از آنها جدا باشم . و

 

وقتی می بینم نگرانی تمام وجودم را در بر می گیرد هر جور که

 

 شده باید از همشون خبر بگیرم و صداشون رو بشونم تا شاید

 

 کمی آرام بگیرم . حالا من بیشتر می فهمم اونا نباشن من

 

 نمی توانم نفس بکشم و زندگی کنم فقط قدرت بودن اونها من

 

 رو به جلو حرکت میده . ما هیچ وقت جدا نمی شویم حتی اگه

 

 الان جدا دیده می شویم اما نمی گذارم هیچ وقت جدا شویم

 

آنها زندگی من هستن آنها همیشه من رو ساپورت کردن حتی

 

 برادرم کوچکم کی بوم را . برای کی بوم هم برادری کردن و

 

 برادر بزرگ شدن . ما همیشه به هم وصل می شویم با یک

 

 چسب بسیار قوی که هیچ وقت این چسب وقتی بچسبد جدا

 

نمی شود . ما همیشه باهم خواهم بود .

 

 

 

اینم تیکه هایی از صحبت های هیونگ جون هست که جدیدا در

 

 مصاحبه ها و تلوزیون ها حرفش رو زده … خیلی ناراحت کننده

 

 هستن اما نمی دونم یه جورایی خواستم شماها هم خبر

 

داشته باشید از همه این ها … اینها قسمت های مهم مصاحبه

 

 ها ی هیونگ جون در مجله ها و برنامه های تلوزیونی هستند

 

 که براتون ترجمه می کنم … حالا بخونید و متوجه بشید … (( به

 

 خاطر همین هم فن هاش براش یه سوپرایز پارتی گرفتن که

 

 نشون بدن همیشه در کنار هیونگ جون هستند و شاید از این

 

 احساس هیونگ جون کمی کم بشه ((

 

 

 

هیونگ جون : کارهایی رو که معمولا با همه اعضاء انجام می

 

دادم رو الان باید به تنهایی انجام بدم . به خاطر همین احساس

 

 پوچی شدیدی می کنم . و خیلی می ترسم . آیا واقعا

 

 طرفداران من رو اینجوری قبول می کنن اونقدر فکر می کنم به

 

این موضوع که شب ها خوابم نمی برد . دست به تلفن می

 

 برم و شماره هیون جونگ میگیرم تنها کلمه ای بهم میگه اینه تو

 

 می توانی ادامه بده .. خیلی آرامش دهنده هست . آیا به

 

 خوبی می تونم انجام بدم ؟؟ آیا من می تونم انجامش بدم؟؟

 

تمام این سئوالات در ذهنم میگذره . همه این سئوالات مانند

 

 باری رو دوشم سنگینی می کنند .. من می دونم نمی تونم

 

 انسان ها رو ۱۰۰ درصد راضی کنم این فکر ها این نگرانی ها رو

 

می خوام کمی کم کنم به خاطر همین خیلی تلاش می کنم

 

اگه اشتباه چاپی داشت دیگه به بزرگی خودتون ببخشید


من که اشکم در اومد،شما چی؟؟؟؟؟؟؟



طبقه بندی: کیم هیون جونگ، هئو یونگ سنگ، پارک جونگ مین، کیم هیونگ جون، کیم کیو جونگ،
برچسب ها: دابل اس بعد از جدایی، جدایی دابل اس، حرف های دابل اس،